داستان پرواز در اسمانها
مردی که خیال می کرد دانشمند است
و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:
خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای
و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند
هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان
چیز نرم دم الاغ من بوده است!
عناوین یادداشتهای وبلاگ